سيد محمد باقر برقعى
4037
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
از هجر رخت دل به برم مىلرزد 1682 * از هر دوجهان عشق تو اندوختنيست 974 از هر زبان كه مىشنوم نامكرر است 826 * از همنفسان بسا كه در خاك شدند 2741 از هوسبارگى اين دل هرجايى 3334 استغاثه ( شعر نو ) 38 اسفند گذشت باز و فروردين رفت 34 * اسيرى همچو مو در اين قفس نى 903 اشكآلوده به خون تا كه به جام من و توست 3028 * اشك را مانم ، كه از چشمان يار افتادهام 2219 اشك من ، اى گوهر غلطان چشم ! 3208 * اشك مهتابم ، ز مژگان سحر افتادهام 1071 اشكم به ديده شعلهء بىتاب مىشود 2475 * اشكم به ياد روى تو چون ريخت روى گل 3681 اشكم كه پيش چشم تو بر رخ چكيدهام 989 * اشكم ، كه روزگار چشمش فشانده است 1903 اشكم ، ولى به پاى عزيزان چكيدهام 1617 * اشكها در چشم حسرتبار شبنم كردهاند 1397 اشكى در گذرگاه ( شعر نو ) 3315 اعتمادى نيست بر لبخندهاى آفتابش 1744 * اعرابيى خداش ببخشيد دخترى 446 افتاد مست ناز در آغوشم 3664 * افتاده دلم در هوس سوختن امشب 1837 افتادهام به خاك و بهايم شكسته است 3331 * افزوده بر وجاهت روى تو موى من 2219 افزونطلبى شعار دنيا بين است 2614 * افسردهدل از جفاى دورانم 2992 افسردهدل ز درسم و پژورده از كتاب 1904 * افسوس كه گرد قمرت هاله گرفت 1011 افسوس مخور اگرچه فرسوده شديم 759 * افكندهاى چو اشك اگر از نظر مرا 131 اقتدار و حشمت شاهان ، خيالى بيش نيست 163 * اكنون كه در سراچهء امكانم 567 اگر آشفته سازد زلف ، جانانى كه من دارم 2146 * اگر آن سرو ناز خرمى بر من گذار آرد 1314 اگر اجازه دهى ترك چشم جادو را 25 * اگر از دلم دست بردارى اى غم ! 2464 اگر از كاردانى سرزند جرم 1107 * اگر از كس جفا ديدى ، وفا كن 2466 اگر اشك غم از هجران آن مهپاره مىريزم 2078 * اگر اين است دوران طلايى ! 3845 اگر باران . . . ( شعر نو ) 3775 اگر بر دست گيرد خامه ، غوغا مىكند « بهزاد » 3154 * اگر بودم قلم ، سر مىكشيدم 3747 اگر به خواب ببينم شبى وفاى تو را 3773 * اگر به ديدهء نرگس خمار بخشيدند 2136 اگر بيگانه در غرقاب عشقى در شنا باشد 2284 * اگر بيگانه در غرقاب عشقى در شنا باشد 3462 اگر بينى سخنجويان خموشند 3128 * اگر پيام تو اى دوست ! دلنواز آمد 3489 اگر تو جور كنى مايهء جفاست دلم 887 * اگر تيرهشب را به سر هوش نيست 417 اگر جذبهء عشق در جان نبودى 2434 * اگر چون قصهها از خاطر ياران فراموشم 3756 اگر دارى سر ديدار دلدار 3818 * اگر در اين گلستان چون تويى فريادرس باشد 2098 اگر در پردهء دل خون نمىكردم ، چه مىكردم ؟